تبليغاتX
این وبلاگ به علت بد شعر گفتن هک شد.تبریز

این وبلاگ به علت بد شعر گفتن هک شد.تبریز

عاشقانه

 عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنم

اکنون که پیدا کردمت بنشین تماشایت کنم

الماس اشک شوق را تاجی به گیسویت نهم

گلهای باغ شعر را زیبا سرا پایت کنم

بنشین که من با هر نظر با چشم دل با چشم سر

هر لحظه خود را مست تر از روی زیبایت کنم

بنشین و من بنشانمت آنسان که خواهم خوانمت

وین جان بر لب مانده را مهمان لبهایت کنم

بوسم تو را بر هر نفس ای بخت دور از دسترس

ور بانگ برداری که بس غمگین تماشایت کنم

تا کهکشان تا بیکران بازو به بازویت دهم

با هم زبانی هم دلی جان را هم آوایت کنم

ای عطر و نور توأمم یکدم اگر یابم امان

در شعری از رنگین کمان بانوی رؤیایت کنم

بانوی رؤیاهای من خورشید دریاهای من

امید فرداهای من تا کی تماشایت کنم؟

 

+ نوشته شده در  جمعه 19 آبان1385ساعت 9:34 بعد از ظهر  توسط ساقی  | 

زن‌ ها از مردها چه‌ مي‌ خواهند؟
 

شما فكر مي‌كنيد زنها از مردها چه‌ مي‌خواهند؟ اگر زن‌ هستيد يا مرد،حتما مي‌توانيد يك‌ ليست‌ عريص‌ و طويل‌ تهيه‌ كنيد. اما تفاوت‌ اين‌ ليست‌ با هر ليست‌ احتمالي‌ ديگر اين‌ است‌ كه‌ ... بخوانيد، خودتان‌ مي‌فهمي


ليست‌ اصلي‌

خوش‌اندام‌ و قشنگ‌ باشد
جذاب‌ باشد
اراي‌ موقعيت‌ شغلي‌ باشد
شنونده‌ خوبي‌ باشد
شوخ‌ و بذله‌گو باشد
قامت‌ برازنده‌ داشته‌ باشد
خوش‌لباس‌ باشد
قدرشناس‌ باشد
در ذهنش‌ انديشه‌هاي‌ حيرت‌انگيز و شگفت‌آور وجود داشته‌ باشد
عاشق‌ خوبي‌ باشد و اهل‌ خيالپردازي‌ باشد


ليست‌ بازنويسي‌ شده‌ در 32 سالگي‌

قيافه‌اش‌ خوب‌ باشد(اولويت‌ با كساني‌ كه‌ دچار كچلي‌ يا كم‌مويي‌ نيستند
در ماشين‌ را براي‌ خانم‌ باز كند و صندلي‌ را براي‌ خانم‌ از پشت‌ ميز بيرون‌ بكشد
به‌ قدر كافي‌ براي‌ خوردن‌ يك‌ شام‌ گران‌ قيمت‌ در خارج‌ از منزل‌ پول‌ داشته‌ باشد
بيش‌ از آنچه‌ حرف‌ مي‌زند، گوش‌ كند
به‌ لطيفه‌هاي‌ خانم‌ بخندد
براحتي‌ بتواند ساكهاي‌ سنگين‌ حاوي‌ مواد خوراكي‌ را حمل‌ كند
حداقل‌ يك‌ كراوات‌ داشته‌ باشد
در قبال‌ خوردن‌ يك‌ غذاي‌ خوب‌ خانگي‌ تشكر كند
تاريخ‌ تولد و سالروز ازدواج‌ را به‌ خاطر داشته‌ باشد
حداقل‌ يك‌ بار در هفته‌ حرفهاي‌ عاشقانه‌ بزند


ليست‌ بازنويسي‌ شده‌ در 42 سالگي‌

خيلي‌ زشت‌ نباشد
قبل‌ از آمدن‌ من‌، با ماشين‌ به‌ راه‌ نيفتد
يك‌ كار ثابت‌ داشته‌ باشد و بتواند حداقل‌ يك‌ بار در سال‌ خرج‌ شام‌ بيرون‌ از خانه‌ را بپردازد
وقتي‌ من‌ حرف‌ مي‌زنم‌ بتواند سرش‌ را تكان‌ بدهد
لطيفه‌هاي‌ كهنه‌ و قديمي‌ را به‌ خاطر داشته‌ باشد
به‌ قدر كافي‌ توانايي‌ داشته‌ باشد تا بتواند در جابه‌جاكردن‌ مبلمان‌ كمك‌ كند
پيراهني‌ بپوشد كه‌ برآمدگي‌ شكمش‌ را بپوشاند
شيشه‌ آبليمويي‌ را كه‌ نوار اطمينان‌ درش‌ باز شده‌، تشخيص‌ بدهد و آن‌ را نخرد
به‌ خاطر داشته‌ باشد كه‌ درب‌ محافظ‌ توالت‌ فرنگي‌ را قبل‌ از خروج‌ سر جايش‌ بگذارد
آخر هر هفته‌ صورتش‌ را اصلاح‌ كند


... در 52 سالگي‌

موهاي‌ گوش‌ و بيني‌اش‌ را كوتاه‌ كند
در اماكن‌ عمومي‌ آروغ‌ نزند و خرخر نكند
خيلي‌ زياد پول‌ قرض‌ نگيرد
وقتي‌ من‌ ابراز محبت‌ مي‌كنم‌ به‌ خواب‌ نرود
لطيفه‌هاي‌ تكراري‌ را هفته‌يي‌ چندبار نگويد
ظاهرش‌ به‌ قدري‌ مناسب‌ باشد كه‌ گاهي‌ آخر هفته‌ها بشود با او به‌ پيك‌نيك‌ رفت‌ والبته‌ حال‌ و حوصله‌ بيرون‌ رفتن‌ را داشته‌ باشد
كمتر جوراب‌ لنگه‌ به‌ لنگه‌ بپوشد و لباسهاي‌ زيرش‌ را زود زود عوض‌ كند
در برابر خوردن‌ يك‌ شام‌ حاضري‌ تشكر كند
اسم‌ و آدرسش‌ را به‌ خاطر داشته‌ باشد
چند هفته‌ يك‌ بار در تعطيلات‌ آخر هفته‌ اصلاح‌ كند


... در 62 سالگي‌

از بچه‌يي‌ كوچك‌ نترسد
به‌ خاطر داشته‌ باشد حمام‌ خانه‌ كجاست‌
براي‌ منظم‌ و با قاعده‌ بودن‌ او، نياز به‌ خرج‌ كردن‌ پول‌ زيادي‌ نباشد
فقط‌ هنگام‌ خواب‌ به‌ آرامي‌ خرخر كند
به‌ خاطر داشته‌ باشد كه‌ چرا مي‌خندد
آنقدر توانايي‌ داشته‌ باشد كه‌ بدون‌ كمك‌ قادر به‌ ايستادن‌ باشد
معمولاص بتواند بعضي‌ از لباسهايش‌ را بدون‌ كمك‌ ديگران‌ بپوشد
غذاهاي‌ سبك‌ را دوست‌ داشته‌ باشد
به‌ ياد بياورد كه‌ دندانهاي‌ مصنوعي‌اش‌ را كجا گذاشته‌ است‌
به‌ خاطر داشته‌ باشد كه‌ چه‌ وقت‌ آخر هفته‌ است‌

... در 72 سالگي‌


امان از دست خانومامون
 

اگه تيپ بزنيم بريم سر كار
ميگن ببينم باكي قرار داري؟

اگه لباسهاي معمولي بپوشيم
ميگن تواصلا" سليقه نداري

اگه زياد بگيم دوستت دارم
ميگن باز چه نقشه اي تو سرته

اگه نگيم دوستت دارم
ميگن پاي كسه ديگه اي وسطه

اگه زياد بهشون زنگ بزنيم
ميگن به من اعتماد نداري

اگه زنگ نزنيم
ميگن انگار سرت خيلي شلوغه

اگه تو خونه زياد بخنديم
ميگن ديونه شدي

اگه كم بخنديم
ميگن بخت النحس

اگه شام بخواهيم
ميگن فقط فكر شكمشه

اگه شام نخواهيم
ميگن ذليل مرده شام با كي كوفت كردي

ولي هرچي ميگن بذار بگن ماكه كارمون درسته


وقتي مردان مي گويند .... يعني : ؟
 
براي من فرقي نميكنه ديوار آشپزخونه چه رنگي باشه
يعني : تا وقتي كه آبي، سبز، زرد، صورتي، مشكي، يشمي، خاكستري، عنابي، سفيد و ... نباشه اشكالي نداره

.اين يه كار، مردونه است
يعني : تو اين كار هيچ منطق درستي نيست و تو هم سعي نكن دليلي برايش پيدا كني

ميخواهي تو درست كردن شام كمكت كنم؟
يعني : پس چي شد اين شام ؟ چرا رو ميز آماده نيست

!چه فكر خوبي
يعني : اين كار شدني نيست و من كل روز رو برات كركري مي خونم وحالت رو مي گيرم .

بله عزيزم يا حتما حتما
يعني : اين يكي اصلا معني نداره و چون شرطي شده ام از دهنم پريده

!زنم منو درك نميكنه
يعني : همه قصه ها و خاطره هاي منو شنيده و ديگه خسته شده

.ماجرايش طولانيه و سر فرصت برات تعريف مي كنم
يعني : اصلا خودم هم نفهميدم چي شد

.من اخيرا" خيلي ورزش مي كنم
يعني : باتري كنترل از راه دور تلويزيون تمام شده

.دسپتخت تو مثل دستپخت مادر مرحومم مي مونه
يعني : تو هم كه غذا رو مي سوزوني

!كمي استراحت كن عزيزم خسته شدي
يعني : بابا اين جارو برقي رو خاموش كن مي خوام فيلم ببينم

! چه جالب
يعني : آخ كه چقدر حرف مي زني

!!عزيزم ماديات در عشق ما هيچ نقشي نداره
يعني : باز سالگرد ازدواجمون رو فراموش كردم و كادو نخريدم

!اين واقعا" فيلم خوبيه
يعني : تو اين فيلم پر از بكش بكش و بزن بزن و ماشين سواريه

!!اين يه كار زنونه است
يعني : اين كار سخت كثيف و بي جيره و مواجب است

با من ازدواج مي كني؟
يعني : رخت چركهام تلنبار شده و كسي نيست دكمه هاي پيرهنم رو بدوزه

!تو كه مي دوني من چه حافظه ي بدي دارم
يعني : من شعري رو كه كلاس سوم ابتدايي خوندم از حفظم نمره ماشينم رو كه سالها پيش فروختم ازبرم و ... اما تاريخ تولد تو رو يادم رفته

!!من براي اين كارم دليل دارم
يعني : بذار فكر كنم ببينم چه دليلي مي تونم براي اين كارم پيدا كنم

منظورت چيه؟ تو كه لباس داري؟
يعني : يادت رفته چهار سال پيش براي خودت لباس خريدي؟

!!دلم برات تنگ شده
...يعني : نمي تونم جورابامو پيدا كنم. بچه ها گشنشونه و

!!ما تو كار خونه با هم مشاركت مي كنيم
يعني : من ريخت و پاش مي كنم او جمع و جور مي كند


برخي خانم ها مثل چي هستند ؟
 

آقايان پاسخ مي دهند
سئوال: برخي خانم ها مثل چي هستند ؟

خانم ها مثل راديو هستند
هر چي مي خواهند مي گويند ولي هر چه بگويي نمي شنوند

خانم ها مثل شبكه اينترنت هستند
از هر موضوعي يك فايل اطلاعاتي دارند

خانم هامثل چسب دوقلو هستند
اگر دستشان با گوشي تلفن مخلوط شد, ديگر بايد سيم را بريد

خانم ها مثل موتور گازي هستند
پر سر و صدا , كم سرعت , كم طاقت

خانم ها مثل رعد و برق هستند
اول برق چشمهاشون مي رسه , بعد رعد صداشون

خانم ها مثل ليمو شيرين هستند
اول شيرين و بعد تلخ مي شوند

خانم ها مثل موبايل هستند
هر وقت كاري مهم پيش مي آيد در دسترس نيستند

خانم ها مثل گچ هستند
اگر چند دقيقه مدارا كنيد آنچنان سخت مي شوند كه هيچ شكلي نمي گيرند

خانم ها مثل كنتو ر برق هستند
هر از چند سالي يكبار سن آنها صفر مي شود

خانم مثل فلزياب هستند
هرگاه از نزديكي طلافروشي رد مي شوند عكس العمل نشان مي دهند

خانم ها خيلي زرنگ هستند
آنقدر جنگيدند تا جايزه صلح را گرفتند

 


وزارت بهداشت اعلام کرد از این به بعد به جاس شیره خشک به دخترها در سنین کودکی شیر سگ خواهند داد تا کمی با وفا بشن

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 آبان1385ساعت 12:51 بعد از ظهر  توسط ساقی  | 

كشاورز پير در كنار گاو اهني فرسوده اش ايستاده بود و به مزرعه شخم نخورده اش مينگريست و همچنان منتظر بود .... چون گاوش داشت این جوکو مي خوند

 

پازل دل یکی رو بهم ریختن هنر نیست ..... هر وقت با تیکه های شکسته ی دل یک نفر یک پازل دل جدید براش ساختی هنر کردی

 

هيچگاه آخرين نگاهت را فراموش نمي کنم نگاهي سرشار از عشق صميميت و محبت .امروز سالها از آن روز مي گذرد ولي تو هر گز بر نگشته اي ..صدايت در گوشم زمزمه مي شود و نگاهت در ذهنم مجسم ولي من تو را مي خواهم نه خيالت را

 

خیلی معروف شدی دیگه حالی از ما نمی پرسی ما رو تحویل نمی گیری ..شهرت ما رو از یادت برده ؟؟ باز خوبه فقط یه میدون تو برره به اسمت شده ها

 

من به خورشيد اعتقاد دارم, حتي اگر ندرخشد من به عشق اعتقاد دارم, حتي اگر تنها باشم من به خدا معتقدم, حتي اگر ساکت باشد

 

قلب من به اندازه ي دست مشت کرده ام است….من در عجبم که تو با اين همه عظمتت چگونه در آن جاي گرفتي؟…چنان جاي گرفتني که تا ابد خيال رفتن نداري

فرقی نمی کنه که من اول اومدم یا تو ……مهم اینه که…..کی تا آخرش می مونه

 

میدونی قشنگ ترین گله دنیا چه شکلیه؟ نمیدونی؟ پس برو خودت رو یه نیگا تو اینه بکن!!!

 

يه بار يه دختر ديوونه دنباله رئيس تيمارستان ميدوه بعد به يه بن بست ميرسه ته بن بست به رئيس تيمارستان دست ميزنه بهش ميگه حالا تو گرگي

 

فيلسوف آلماني مي گويد: انسان موجود عجيبي است! اگر به او بگوييد در آسمان خدا, يكصد ميليارد و نهصد و نود و نه ستاره وجود دارد بي چون و چرا مي پذيرد اما اگر در پاركي ببيند روي نيمكتي نوشته اند: رنگي نشويد, فورا انگشت خود را به نيمكت مي كشد تا مطمئن شود

 

 فرخنده ميلاد باسعادت دومين گوسفند شبيه سازي شده بر شما دختر عزیز و ساير گوسفندان اين مرز و بوم مبارک باد

 

دیگه از چشم افتادی . می فهمی؟ ..............صاف افتادی تو قلبم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 آبان1385ساعت 12:44 بعد از ظهر  توسط ساقی  | 

یه داستان با حال

يکی بود يکی نبود .
غير از خدای مهربون هيچ کس نبود
.

يه روز مادر شنل قرمزی رو به دخترش کرد و گفت
:

عزيزم چند روزه مادر بزرگت مبايلش و جواب نميده .

 هرچی SMS هم براش ميزنم

باز جواب نمیده . online هم نشده چند روزه . نگرانشم
.

چندتا پيتزا بخر با يه اکانت ماهانه براش ببر . ببين حالش چطوره
.

شنل قرمزی گفت : مامی امروز نميتونم
.

قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس


مهربون بريم ديزين اسکی
.

مادرش گفت : يا با زبون خوش ميری . يا ميدمت دست داداشت


گوريل انگوری لهت کنه
.

شنل قرمزی گفت : حيف که بهشت زير پاتونه . باشه ميرم
.

فقظ خاستين برين بهشت کفش پاشنه بلند نپوشين
.

مادرش گفت : زود برگرد . قراره خانواده دکتر ارنست بيان
.
می خوان ازت خاستگاری کنن واسه پسرشون
.
شنل قرمزی گفت : من که گفتم از اين پسر لوس دکتر خوشم نمياد
.

يا رابين هود يا هيچ کس . فقط اون و می خوام
.

شنل قرمزی با پژوی ۲۰۶ آلبالوئی که تازه خريده از خونه خارج


ميشه
.

بين راه حنا دختری در مزرعه رو ميبينه
.

شنل‌: حنا کجا ميری ؟؟؟


حنا : وقت آرايشگاه دارم . امشب يوگی و دوستان پارتی دعوتم

کردن
.

شنل : ای نا کس حالا تنها میپری ديگه
!!

حنا : تو پارتی قبلی که بچه های مدرسه آلپ گرفته بودن امل بازی در


آوردی
.

بهت گفتن شب بمون گفتی مامانم نگران ميشه . بچه ها شاکی شدن


دعوتت نکردن
.

شنل : حتما اون دختره ايکبری سيندرلا هم هست ؟؟؟


حنا : آره با لوک خوشانس ميان
.

شنل : برو دختره
...........................................

(
به علت به کار بردن الفاظ رکيک غير قابل پخش بود
)

شنل قرمزی يه تک آف ميکنه و به راهش ادامه ميده
.
پشت چراغ قرمز چشمش به نل می خوره
!!!!!

ماشينا جلوش نگه ميداشتن اما به توافق نمی رسيدن و می رفتن
.

ميره جلو سوارش ميکنه
.

شنل : تو که دختر خوبی بودی نل
!!!!!

نل : ای خواهر . دست رو دلم نذار که خونه
.
با اون مرتيکه ...... راه افتاديم دنبال ننه فلان فلان شدمون
.
شنل : اون که هاج زنبور عسل بود
.
نل : حالا گير نده . وسط راه بابا بزرگمون چشمش خورد به مادر


پرين رفت گرفتش
.
اين دختره پرين هم با ما نساخت ما رو از خونه انداختن بيرون
.
زندگی هم که خرج داره . نميشه گشنه موند
.
شنل قرمزی : نگاه کن اون رابين هود نيست ؟؟؟؟ کيف اون زن رو


قاپيد
.
نل : آره خودشه . مگه خبر نداشتی ؟ چند ساله زده تو کاره کيف


قاپی
.
جان کوچولو و بقيه بچه ها هم قالپاق و ضبط بلند ميکنن
.
شنل قرمزی : عجب
!!!!!!!!!!!!!!
نل : اون دوتا رو هم ببين پت و مت هستن . سر چها راه دارن شيشه


ماشين پاک می کنن .
دخترک کبريت فروش هم چهار راه پائينی داره آدامس ميفروشه
.
شنل قرمزی : چرا بچه ها به اين حال و روز افتادن ‌؟؟؟؟

نل : به خودت نگاه نکن . مادرت رفت زن آقای پتيول شد .
بچه مايه دار شدی . بقيه همه بد بخت شدن
.
بچه های اين دوره و زمونه نمی فهمن کارتون چيه
.
شخصيتهای محبوبشون شدن ديجيمون ها ديگه با حنا و نل و يوگی


و ....
خانواده دکتر ارنست حال نمی کنن
.
ما هم مجبوريم واسه گذران زندگی اين کارا رو بکنيم

اخه این چه زندگی شده

ای خدا ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 آبان1385ساعت 12:43 بعد از ظهر  توسط ساقی  | 

تستهای کنکور 86

تست های فرهنگی هنری
هنرپيشه معروف سينما ؟
الف) محمدرضا گلزار
ب) محمدرضا علفزار
ک) محمدرضا گندمزار
ش) محمدرضا دشت

هنرپيشه مرحوم سينما ؟
الف) رضا ژيان
ب) رضا ماکسيما
ک) رضا فولکس
ش) رضا خاور

هنرپيشه مرحوم فيلم "ممل آمريکايي" ؟
الف) نعمت الله گرجي
ب) نعمت الله ساقه طلايي
ک) نعمت الله شيرين عسل
ش) نعمت الله مينو

هنرپيشه زن معروف سينما ؟
الف) هديه تهراني
ب) کادوي تهراني
ک) چشم روشني تهراني
ش) قابل نداره تهراني

بازيگر چشم روشن سينما و تلوزيون ؟
الف) پارسا پيروزفر
ب) فارسا فيروزپر
ک) پارسا پيروزپر
ش) فارسا فيروزفر

يکي از آهنگ هاي منصور ؟
الف) ديوونه
ب) ... خل
ک) منگل
ش) عجوج مجوج!

خشايار اعتمادي چه سبکي مي خواند؟
الف) پاپ
ب) اسقف
ک) راهبه
ش) موبد

يکي از خواننده‌هاي مشهور زن ميباشد. ماريا....؟
الف) کري
ب) کوري
ک) لالي
ش) قطع نخاع

بازيگر فيلم خواب وبيداري و زندان زنان رويا...؟
الف) نونهالي
ب) خردسالي
ک) ميانسالي
ش) پيري


تست های ورزشی

کشتي گير گردن کلفت ايران ؟
الف) عباس جديدي
ب) عباس قديمي
ک) عباس نيو
ش) عباس آپ تو ديت

تيم فوتبال آباداني ؟
الف) نفت آبادان
ب) بنزين آبادان
ک) گازوئيل آبادان
ش) استقلال اهواز

باشگاه انگليسي ؟
الف) ميدلزبرو
ب) ميدلزبيا
ک) ميدلزبودي حالا
ش) ميدلزپاشو برو گمشو

بازيکن بوسنيايي سابق بايرن مونيخ ؟
الف) حسن صالح حميدزيچ
ب) حميد صالح حسنزيچ
ک) حسن حميد صالحزيچ
ش) بابا چند نفر به يه نفر ؟؟؟

دروازه بان انگليس در جام جهاني ١٩٩٨ فرانسه ؟
الف) ديويد سيمن
ب) ديويد سيمثقال
ک) ديويد سيگرم
ش) ديويد سيتن

مربي سابق تيم ملي انگليس و استراليا ؟
الف) تري ونبلز
ب) مونو ونبلز
ک) تترا ونبلز
ش) هگزا ونبلز

مهاجم سال هاي دور منچستر يونايتد ؟
الف) اندي کول
ب) اندي سرشانه
ک) اندي پشت بازو
ش) اندي مرسي هيکل

مهاجم تيم ملي هلند و آرسنال ؟
الف) دنيس برگکمپ
ب) دنيس اروين
ک) دنيس وايز
ش) دنيس تريکو

آقاي گل جام جهاني ٧٤ آلمان ؟
الف) گرد مولر
ب) بيضي مولر
ک) مستطيل مولر
ش) ٨ وجهي منتظم مولر
تست های وبلاگی

تست های وبلاگی

بهنود کابوي ، کدام نوع بهنود است ؟
الف) بهنود جيگر
ب) بهنود ديگر
ک) بهنود شيکر
ش) بهنود مسگر

اولين بلاگر ايراني ؟
الف) سلمان
ب) ابوذر
ک) بلال
ش) خديجه

خوشتيپ ترين بلاگر ؟
الف) پرومته
ب) محمود فکري
ک) عيسي ترائوره
ش) رضا عنايتي

ترسو ترين بلاگر ؟
الف) شبح
ب) جن
ک) ديو
ش) لولو خورخوره

نويسنده وبلاگ پدرخوانده ؟
الف) فردين نوري
ب) بهروز وثوق نوري
ک) ناصر ملک مطيع نوري
ش) گوگوش نوري

دختر بلاگر شمالي ؟
الف) زهرا HB
ب) زهرا B2
ک) زهرا اتود
ش) زهرا پاک کن

گرداننده سايت جييگر ؟
الف) آرمان جيگرکي
ب) آرمان ساندويچي
ک) آرمان بوف
ش) اکبر جوجه

وبلاگ نويس پرحرف کرجي ؟
الف) زيتون
ب) ماست موسير
ک) سالاد فصل
ش) ترشي

نام وبلاگ حسين درخشان ؟
الف) سردبير: خودم
ب) مدير مسئول: خودم
ک) وزارت ارشاد: خودم
ش) کيهان

تست های الکی

برد اصلي کامپيوتر ؟
الف) مادربرد
ب) فادربرد
ک) طلاق برد
ش) بر پدر و مادر کسي که در اين محل آشغال بريزد ... !!!

نژاد مردم شرق آسيا ؟
الف) زرد
ب) عنابي
ک) بنفش
ش) چهارخونه راه راه يشمی

يکي از ميدان هاي تهران و شاعر ؟
الف) فردوسي
ب) انقلاب
ک) ونک
ش) مستقيم

وقت شما به پايان رسيد . لطفا ماوس های خود را بالا بگيريد!

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 آبان1385ساعت 1:49 بعد از ظهر  توسط ساقی  | 

چت

پسر : سلام.خوبي؟مزاحم نيستم؟
دختر: سلام. خواهش مي کنم.?asl pls
پسر : تهران/وحيد/۲۶ و شما؟
دختر‌: تهران/نازنين/۲۲
پسر: اِ اِ اِ چه اسم قشنگي!اسم مادر بزرگ منم نازنينه.
دختر: مرسي!شما مجردين؟
پسر: بله. شما چي؟ازدواج کردين؟
دختر: نه. منم مجردم. راستي تحصيلاتتون چيه؟
پسر: من فوق ليسانس مديريت از دانشگاه MIT اَمِريکا دارم. شما چي؟
دختر : من فارغ التحصيل رشته گرافيک از دانشگاه سُربن فرانسه هستم.
پسر: wow چه عالي!واقعا از آشناييتون خوشحالم.
دختر : مرسي. منم همين طور. راستي شما کجاي تهران هستين؟
پسر: من بچه تجريشم. شما چي؟
دختر : ما هم خونمون اونجاس. شما کجاي تجريش مي شينين؟
پسر: خيابون دربند. شما چي؟
دختر : خيابون دربند؟ کجاي خيابون دربند؟
پسر : خيابون دربند. خيابون...... کوچه......پلاک....شما چي؟
دختر: اسم فاميلي شما چيه؟
پسر: من؟ حسيني! چطور؟
دختر: چي؟وحيد تويي؟ خجالت نمي کشي چت مي کني؟تو که گفتي امروز با زنت مي خواي بري قسطاي عقب مونده خونه رو بدي.!مکانيکي رو ول کردي نشستي چت مي کني؟
پسر : اِ عمه ملوک شمائين؟چرا از اول نگفتين؟راستش! راستش!ديشب مي خواستم بهتون بگم امروز با فريده.... آخه مي دونين...........
دختر : راستش چي؟ حالا آدرس خونه منو به آدماي توي چت ميدي؟مي دونم به فريده چي بگم!
پسر: عمه جان ! تو رو خدا نه! به فريده چيزي نگين!اگه بفهمه پوستمو ميکّنه!عوضش منم به عمو فريبرز چيزي نمي گم!
دختر:‌ او و و و م خب! باشه چيزي بهش نميگم.ديگه اسم فريبرزو نياريا!راستي من بايد برم عمو فريبرزت اومد. باي
پسر: باشه عمه ملوک! باي......
+ نوشته شده در  سه شنبه 9 آبان1385ساعت 1:47 بعد از ظهر  توسط ساقی  | 

جلسه خواستگاری

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 آبان1385ساعت 1:46 بعد از ظهر  توسط ساقی  | 

دختر و پسرهای ایرانی

وقتي يک دختر حرفي نميزند
ميليونها فکر در سرش مي گذرد
وقتي يک دختربحث نميکند
عميقا مشغول فکر کردن است
وقتي يک دختربا چشماني پر از سوال به تو نگاه ميکند
يعني نمي داند تو تا چند وقت ديگر با او خواهي بود
وقتي يک دختر بعد از چند لحظه در جواب احوالپرسي تو مي گويد: خوبم
يعني اصلا حال خوبي ندارد
وقتي يک دختر به تو خيره مي شود
شگفت زده شده که به چه دليل دروغ مي گويي
وقتي يک دختر سرش را روي سينه تو مي گذارد
آرزو مي کند براي هميشه مال او باشي
وقتي يک دختر هر روز به تو زنگ مي زند
توجه تو را طلب مي کند
وقتي يک دختر هر روز براي تو [اس ام اس] مي فرستد
يعني ميخواهد تو اقلا يک بار جوابش را بدهي
وقتي يک دختر به تو مي گويد دوستت دارم
يعني واقعا دوستت دارد
وقتي يک دختر اعتراف مي کند که بدون تونمي تواند زندگي کند
يعني تصميم گرفته که تو تمام آينده اش باشي
وقتي يک دختر مي گويد دلش برايت تنگ شده
هيچ کسي در دنيا بيشتر از او دلتنگ تو نيست
وقتي يک پسر حرفي نمي زند
حرفي براي گفتن ندارد
وقتي يک پسر بحث نمي کند
حال وحوصله بحث کردن ندارد
وقتي يک پسر با چشماني پر از سوال به تو نگاه مي کند
يعني واقعا گيج شده است
وقتي يک پسر پس از چند لحظه در جواب احوالپرسي تومي گويد: خوبم
يعني واقعا حالش خوبه
وقتي يک پسر به تو خيره مي شود
دو حالت داره يا شگفت زده است يا عصباني
وقتي يک پسر هر روز به تو زنگ مي زند
او با تو مدت زيادي حرف مي زند که توجه ات را جلب کند
وقتي يک پسر هرروز براي تو [اس ا م اس] مي فرستد
بدون که براي همه "فوروارد" کرده
وقتي يک پسر به تو ميگويد دوستت دارم
دفعه اولش نيست (آخرش هم نخواهد بود)
وقتي يک پسر اعتراف مي کند که بدون تو نمي تواند زندگي کند
تصميم شو گرفته که تورو اقلا واسه يه هفته داشته باشه
+ نوشته شده در  سه شنبه 9 آبان1385ساعت 1:45 بعد از ظهر  توسط ساقی  | 

عشق از دیدگاه مردم

عشق از ديد حاج آقا: استغفرالله باز از اين حرفای بی ناموسی زدی؟!
(جمله عاشقانه: خداوند همه جوانان رو به راه راست هدايت کنه)

عشق از ديد يک رياضيدان: عشق يعنی دوست داشتن بدون فرمول!
(جمله عاشقانه: آه عزيزم به اندازه سطح زير منحنی دوستت دارم)

عشق از ديد رحيم گوشکوب بقال سر کوچه:
والا زمان ما عشق مشق نبود. ننمون رفت اين فاطی اتوماتيک رو واسمون گرفت!
(جمله عاشقانه : هوی فاطی شام چی داريم ؟)

عشق از ديد مرتضي ايدزي (در زندان): اوچيكتيم عشقي!
(جمله عاشقانه : خاك زير پاتيم ... نشاشي كه گل ميشيم)

عشق از ديد ننه بزرگم:
نزن ننه اين حرفارو! راستي اين دختر بتول خانوم خيلي دختر خوب و با كمالاتيه!
(جمله عاشقانه : بريم خواستگاري ...)

عشق از ديد دوست دخترم: عزيزم تو كه عاشقمي پس چرا هزينه جراحي دماغمو نميدي؟! واسه ناهار هم بريم سورنتو... ناديا و دوستشم ميان... دوست ناديا واسش يه ماتيز گرفته! تو حتي حاضر نيستي واسه من كه اينهمه دوستت دارم يه پرايد بخري؟!
(جمله عاشقانه: عزيزم گوشي سوني ميخوام... راستي دوستت هم دارم!)

عشق از ديد غلام شوفر: رادياتور عشق من از برايت جوش آمده! باور نداري بر آمپرم بنگر!
(جمله عاشقانه: عزيزم دوست دارم! بووووو بوووووو بوووووغ)

عشق از ديد دختراي ترشيده: خدا جون يعني ميشه بياد خواستگاريم؟!
(جمله عاشقانه : يا شابدالعظيم ۱۰۰۰ تومن نذرت كه بياد خواستگاريم)

عشق از ديد ارازل و اوباش (جوات): عشق مشق سرش گرده! خونه خالي نداري؟
(جمله عاشانه : بوووق... آبجي مياي بريم كثافتكاري ؟)

عشق از ديد بابام: آخه پسر عشق واست نون و آب ميشه؟! حالا بگو ببينم باباش چي كارست‌؟
(جمله عاشقانه: برو دختر حاج آقارو بگير)

عشق از نگاه ننم: وا مگه تو امسال كنكور نداري؟! عشق باشه واسه بعد!
(جمله عاشقانه : اوا غذام سوخت)
+ نوشته شده در  سه شنبه 9 آبان1385ساعت 1:42 بعد از ظهر  توسط ساقی  | 

 اي کساني كه با چراغ‌هاي خاموش چت ميکنيد، بهراسيد که خداوند شما را رسوا خواهد کرد ( آيه 13 سوره ياهو)

 اون چيه که مي کني دهنت عقب جلو ميکني بعد يه مايع سفيد از دهنت ميريزه بيرون؟

.

.

                                                                         اشتباه فکر کردي، مسواکه

 عشق نمی پرسه اهل کجايی ، فقط ميگه تو قلب من زندگی می کنی .

عشق نمی پرسه چرا دور هستی فقط ميگه هميشه با من هستی .

عشق نمی پرسه که دوستم داری فقط ميگه : دوستت دارم.

هميشه لبخند به لب داشته باش حتی وقتی ناراحتی. شايد کسی عاشقه لبخنده تو باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 آبان1385ساعت 1:41 بعد از ظهر  توسط ساقی  | 

اعتراضات یک بچه 4 ماهه

آقای پدر! در کمال احترام خواهشمندم اینقدر لب و لوچه ی غیر پاستوریزه ، و سار و سیبیل سیخ سیخی آهار نشدتون را به سر و صورت حساس من نمالید !

خانوم مادر! جیغ زدن شما هنگام شناسایی اجسام داخل خانه توسط حس چشایی من، نه تنها کمکی به رشد فکری من نمی کنه، بلکه برای دبی شیر شما هم مضر است!!! لازم به ذکر است که سوسک هم یکی از اجسام داخل خانه محسوب می شود!

پدر محترم! هنگام دستچین کردن میوه، از دادن من به بغل اصغر آقای سبزی فروش خودداری نمایید. چشمهای تلسکوپی، گوشهای ماهواره ای و سیبیلهای دم الاغی اش مرا به یاد قرضهای شما می اندازد!

مخصوصاً وقتی که چشمهای خود را گشاد کرده، و با تکان دادن سر و لبهایش ” بول بول بول بول” می کند! زهرمار، درد، مرض، کوفت! الهی کف شامپو تو چشت! شب بخوابی خواب بد ببینی! جیش کنی تو شلوارت!

مادر محترم! شصت پا وسیله ای است شخصی، که اختیارش رو دارم! لطفاً هرگاه سعی در خوردن شصت پای شما نمودم، گیر بدهید!
آقای پدر! هنگام دعوا با خانوم مادر، به جای پرت کردن قابلمه و ماهی تابه به روی زمین، از چینی های توی کابینت استفاده نمایید! اکشن بودن دعوا به همین چیزاست!

خانوم مادر! از مصرف هله هوله ی زیاد پرهیز نمایید! این عمل نه تنها برای سلامتی شما خوب نیست، بلکه موجب می شود که شیرتان بوی” بچه سوسک مرده” بدهد.

آقای پدر! کودکان توانایی کافی برای حفظ جیش خود ندارند و این توانایی هنگامی که شما شکم مرا “پووووووف” می کنید به حداقل می رسد! الان بگم که بعد شرمنده تون نشم!

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 آبان1385ساعت 1:39 بعد از ظهر  توسط ساقی  | 

آن مرد در باران

صدای گام هایم در راهروی خالی میپیچد،در با صدای خشکی باز میشود، نور سبز از پنجره تابیده است روی نیمکت های سخت و خشک ،کلاس تنهاست.کیفم را روی صندلی میگذارم و به تخته سیاه نگاه میکنم...پر از فرمول و عدد و شماره های اصم و و ..تخته پاک کن روی زمین دراز کشیده ،برش میدارم و صورت نشسته تخته را پاک میکنم ،گچها توی هوا مثل برف میپیچندو توی نور ستون میسازند و روی لباس سیاهم آهسته آرام میگیرند ،چشم هایم را میبندم ،بوی کودکی ها،بوی دبستان و مهر ماه ،بوی دفتر و کتاب های تازه ،صدای خانم شکوری...آن مرد در باران آمد...انار...باباآب داد،بابا نان داد،بابا...تمام هستی زندگی ام را داد...چشم نمناکم را باز میکنم ،اینجا دانشگاست،و من،چه قدر بزرگ شده ام،که دستم به بالای تابلو میرسد. گچ را محکم در انگشتانم میگیرم،گچ روی پیشانی تابلو میلغزد و کلمات با فریاد حک میشوند روی تابلو،حالا تابلو هم سبز است ،مثل من،مثل همه کلاس،مثل کلمه ای که رویش نوشتم...بسم ربّ النوّر

+ نوشته شده در  شنبه 6 آبان1385ساعت 10:4 بعد از ظهر  توسط ساقی  | 

شرمنده

ببخشید که چند وقت آپ نکردم

+ نوشته شده در  شنبه 6 آبان1385ساعت 10:2 بعد از ظهر  توسط ساقی  | 

ساقی...

سلام خداییش باید خیلی بی انصاف باشی اگه این شعر رو بخونی و نظر ندی

کاش می دیدم چیست

آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست

آه وقتی که تو لبخند نگاهت را می تابانی

بال مژگان بلندت را می خوابانی

آه وقتی که تو چشمانت را

سوی این تشنه جان سوخته می گردانی

موج موسیقی عشق از دلم می گذرد

روح گلرنگ شراب در تنم می گردد

من در آن لحظه که چشم تو به من می نگرد

برگ خشکیده ایمان را

                              در پنجه باد

نور پنهانی بخشش را 

                             در چشمه مهر

اهتزاز ابدیت را می بینم

بیش از این سوی نگاهت نتوانم نگریست

اهتزاز ابدیت را یارای تماشایم نیست

کاش می گفتی چیست

آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست... 

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 مهر1385ساعت 3:31 بعد از ظهر  توسط ساقی  | 

دل بکن از من

دل بکن از قلب رویا یار من
نیست دیگر عاشقی هم کار من
منتی بر سر گذار و دور شو
بوی نفرت می دهد افکار من
عشق ای یارم دروغی دیگر است
این بود زیبا ترین گفتار من
از من دیوانه تو غمگین مشو
نیست در دستم مگر رفتار من
گرچه بودم ولی یارا بدان
از بدی این گونه شد کردار من
من نوازم آخرین آهنگ غم
با صدای گیتارک بی تار من

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 مهر1385ساعت 2:20 بعد از ظهر  توسط ساقی  | 

حرفهای قشنگ

 به اندازه بارون ستاره ها دوست دارم تو منو به اندازه يه بلك زدن دوست داشته باش

وقتي كه گريه كرديم گفتن بچه است.......... وقتي كه خنديديم گفتن ديونه است.................. وقتي كه جدي بوديم گفتن مغروره............ وقتي كه شوخي كرديم گفتن سنگين باش................ وقتي كه حرف زديم گفتن پر حرفه.............. وقتي كه ساكت شديم گفتن عاشقه................... حالا ام كه عاشقيم مي گن

بدترين شکل دلتنگي براي کسي آنست که درکنارش باشي و بداني هرگز به او نخواهي رسيد

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 مهر1385ساعت 8:30 بعد از ظهر  توسط ساقی  | 

1- عمومي‌ترين نام در جهان محمد است.
2- اسم تمام قاره‌ها با همان حرفي كه آغاز شده است پايان مي‌يابد.
3- مقاوم‌ترين ماهيچه در بدن، زبان است.
4- كلمه «ماشين‌تحرير» (TYPEWRITER) طولاني‌ترين كلمه‌اي است كه مي‌توان با استفاده از حروف تنها يك رديف كيبورد ساخت.
5- چشمك زدن زنان، تقريباً دوبرابر مردان است.
6- شما نمي‌توانيد با حبس نفستان، خودكشي كنيد.
7- محال است كه آرنج‌تان را بليسيد.
8- وقتي كه عطسه ميكنيد مردم به شما «عافيت باش» ميگويند، چرا كه وقتي عطسه مي‌كنيد قلب شما به اندازه يك ميليونيم ثانيه مي‌ايستد.
9- خوك‌ها به لحاظ فيزيك بدني، قادر به ديدن آسمان نيستند.
10- وقتي كه به شدت عطسه مي‌كنيد، ممكن است يك دنده شما بشكند و اگر عطسه خود را حبس كنيد، ممكن است يك رگ خوني در سر و يا گردن شما پاره شود و بميريد.
11- جليقه ضد گلوله، ضد آتش، برف‌پاك‌كن‌هاي شيشه جلوي اتومبيل و چاپگرهاي ليزري توسط زنان اختراع شدند.
12- تنها غذايي كه فاسد نمي‌شود، عسل است.
13- كروكوديل نمي‌تواند زبانش را به بيرون دراز كند.
14- حلزون مي‌تواند سه سال بخوابد.
15- تمامي خرس‌هاي قطبي چپ‌دست هستند.
16- در سال 1987 خطوط هوايي «امريكن ايرلاينز» توانست با حذف يك دانه زيتون از هر سالاد سرو شده در پروازهاي درجه يك خود، چهل هزار دلار صرفه‌جويي كند.
17- پروانه‌ها با پاهايشان مي‌چشند.
18- فيل‌ها تنها جانوراني هستند كه قادر به پريدن نيستند.
19- در 4000 سال قبل، هيچ حيواني اهلي نبود.
20- بطور متوسط، مردم آنقدر از عنكبوتها مي‌ترسند كه نمي‌توانند آن‌ها را بكشند.
21- مورچه هميشه بر روي سمت راست بدن خود، سقوط مي‌كند.
22- قلب انسان فشاري كافي ايجاد ميكند تا به فاصله 30 فوتي (تقريباً 8 متر) خون را به خارج از بدن پمپاژ كند.
23- موشهاي صحرايي چنان سريع تكثير پيدا مي‌كنند، كه در عرض هجده ماه دو موش صحرايي قادرند يك ميليون فرزند داشته باشند.
24- صندلي الكتريكي توسط يك دندانپزشك اختراع شد.
25- استفاده از هدفون در هر ساعت، باكتري‌هاي موجود در گوش شما را تا هفتصد برابر افزايش مي‌دهد.
26- فندك قبل از كبريت اختراع شد.
27- نظير اثرانگشت، اثر زبان هر شخص نيز متفاوت است

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 مهر1385ساعت 11:33 بعد از ظهر  توسط ساقی  | 

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی

تو را با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم

تمام شب

برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس

تو را از بین گلهایی که در تنهاییم روییده با حسرت جدا کردم

و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی

دلم حیران وسرگردان چشمانی است رویایی

ومن تنها برای دیدن زیبایی آن چشم

تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم

و آن روزی که بر سر هیچ

حریم چشمهایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت ونارنجی خورشید وا کردم

 

قلب شکسته

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 مهر1385ساعت 12:21 بعد از ظهر  توسط ساقی  | 

چنان دل كندم از دنيا كه شكلم شكل تنهائيست
ببين مرگ مرا در خويش كه مرگ من تماشائيست
مرا در اوج مي خواهي تماشا كن ،
تماشا كن
دروغين بودمت ديروز
،مرا امروز حاشا كن
در اين دنيا كه حتي ابر هم نمي گريد به حال ما
همه از من گريزانند
تو هم بگذر از اين تنها...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 مهر1385ساعت 12:20 بعد از ظهر  توسط ساقی  | 

در این سرای خاموش یاد گرفتم با ترنم عشقی پاک

 

به زیباترین شکل تو را بسرایم

 

وقتی خالق دوست داشتن تو هستی به چه زبانی بگویم

 

دوست دارم

 

خدایا اندکی از عشق تو را با دنیا عوض نمی کنم

 

 آن را بر من ببخش

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 مهر1385ساعت 12:20 بعد از ظهر  توسط ساقی  |